https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96870
شناسه خبر: 96870
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰
اوقات فراغت
راوی مهدی راشدی : زمانى که من دانشجوى کارشناسى ارشد علوم قضایى قم بودم، یک روز آقاى ناصرى به اتفاق فرزندش سعید به قم به منزل ماتشریف آوردند. قبل از ظهر به اتفاق ایشان و فرزندشان سرى به مدرسه علوم قضایى زدیم و چند دقیقهاى را آنجا بودیم. چون ظهر شده بود قرار شد به منزل رفته ونهار بخوریم. پسر آقاى ناصرى پیشنهاد کرد که چند دقیقهاى فوتبال بازى کنیم. آقاى ناصرى - که خیلى کم در کنار همسر و فرزندانش بود - دوست نداشت به این درخواست فرزندش جواب رد بدهد لذاتصمیم گرفتیم که چهار نفرى، من با فرزنداقاى ناصرى و فرزند من با آقاى ناصرى دو به دو فوتبال بازى کنیم. در حین بازى من و آقاى ناصرى با هم تنه خوردیم و ایشان به زمین افتاد و یک داد بلندى کشید که من متعجب شدم. وقتى ایشان را از زمین بلند کردیم، دیدم پایش از ناحیه زانو آسیب دیده است. مرتب یازهرا مىگفت و رنگ صورتش قرمز شده بود و از شدت درد عرق بر پیشانیش نشسته بود. خلاصه ماشین را آورده و ایشان را سوار کرده و به خانه رفتیم و از آنجا هم ایشان با همان وضعیت پا به تهران رفتند.