https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96889

شناسه خبر: 96889
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰

گذشت و اغماض

راوی حسین ناصری : یکى از دوستان محمد ناصر تعریف مى‏کرد یکدفعه در کردستان یک منافق را اسیر کرده بودیم و ایشان در حال صحبت کردن با آن اسیر بودند و بچه‏ها هم دوربرایشان جمع شده بودند و به سؤالات آقا ناصر گوش مى‏کردند ما فکر کردیم که آن منافق مى‏خواهد با آقا ناصر دست بدهد یا دست ایشان را ببوسد ولى ناگهان با صداى یا زهراى شهید ناصرى متوجه شدیم که دست ایشان در دهان آن منافق قرار دارد و دندانهاى او بهم رسیده است. بلافاصله بچه‏ها او را از آقا ناصر جدا کردند و ایشان در همان حال بدى که داشتند حتى نگذاشتند آن منافق را کتک بزنند و بچه‏ها مى‏گویند به شدت از این کار جلوگیرى کنند.