https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96894
شناسه خبر: 96894
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰
همت در رفع مشکل ديگران
راوی فاطمه بیگم هاشمی : زمانى که دوران راهنمایى در شهرستان قاین مشغول تحصیل بودم - به دلیل اینکه پدر و مادرم در روستا بودند من خانه آقاى ناصرى زندگى مىکردم - یکبار که آقاى ناصرى به ماموریت رفته بودند من سخت بیمار شدم به نحوى که مرا در بیمارستان قاین بسترى کردند.در آن شرایط روحیهام خیلى خراب بود و شدیداً گریه مىکردم.- چون در بیمارستان کسى رانمىگذاشتند همراه من باشد و از پدر و مادرم هم دور بودم. وقتى آقاى ناصرى از مأموریت آمده بود فوراً خورشان را به بیمارستان رسانده و به سراغم آمد.با دیدن ایشان خیلى گریه کردم آقاى ناصرى گفت:حاضرى با هم به خانه برویم؟ گفتم:آرى. ایشان با مسئوولین بیمارستان صحبت کرده بود که مرا از بیمارستان مرخص کنند اما پزشک معالجم مخالفت کرده بود و گفته بود ایشان باید استراحت مطلق کند و ما اجازه مرخصى آن را نمىدهیم. آقاى ناصرى با اصرار گفته بود من امضاء مىدهم که هر مشکلى که پیش آمد خودم جوابگو باشم. بالاخره هرطور بود اجازه مرخص شدنم را از بیمارستان گرفته بود و آمد گفت: فاطمه لباسهایت را بپوش که برویم. با شنیدن این حرف خیلى خوشحال شدم و بلافاصله از روى تخت بلند شدم و خودم را آماده کردم و به اتفاق به خانه ایشان رفتیم.