https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96900
شناسه خبر: 96900
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰
خبر شهادت
راوی فاطمه هاشمی : شب جمعه بود. یکى از بستگانمان در منزلش دوره قرآنداشت. ما هم آنشب به منزل آنان رفته بودیم. مدت طولانى اى بود که از محمد ناصر خبرى نداشتم و سعى مىکردم به هر نحوى هست اخبار را گوش بدهم تا ببینم در افغانستان چه مىگذرد و اوضاع و احوال چیست؟ رادیو را درخواست کردم که اخبار را گوش بدهم، گفتند: نه، امشب گوش نمىدهیم، آخر وقت ساعت 12 گوش مىکنیم.من با اشاره به پسرم سعید فهماندم که او برود و اخبار را گوش کند.سعید از ما جدا شد و رفت. بعد از لحظاتى با حالتى گرفته و درهم بازگشت برادرم که در کنار ما نشسته بود وقتى مسیر نگاه و حیرتم را متوجه شد، فهمید که سعید رفته، اخبار را گوش داده و متوجه موضوع شده است، او مىخواست من از مطلب سر در نیاورم و بنابراین از جا بلند شد و سعید را از اتاق بیرون برد. گفتم:چى شده؟ گفت: BBC را گوش داده، آن رادیو هم که همه حرفهایش الکى است. بله، منظورشان از این همه پرده پوشى این بوده است که من متوجه شهادت آقاى ناصرى نشوم. آنها حدود 40 روز این جریان را از من پنهان کردند. تا زمان شام وقت داشتم گفتم: تا شما شامتان را فراهم کنید، من در جلسه ختم قرآن شرکت مىکنم وبرمىگردم.جلسه تمام شد، به خانه برگشتم، بچهها شام را آماده کرده بودند. به سمت تلویزیون رفتم، ساعت 10/30 را نشان مىداد. ناگهان گوینده اخبار تلویزیون، خبر شهادت محمدناصر را به بینندگانش داد. این خبر برایم خیلى سنگین و باورنکردنى بود.