https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96905
شناسه خبر: 96905
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰
احساس مسؤليت
راوی فاطمه هاشمی : محمدناصر عضو سپاه پاسداران بود. کارش در رابطه با افغانستان بود. شب اول عروسیمان بود آن موقع مخصوصاً بچههاى حزب اللهى، مراسم عروسى را خیلى ساده مىگرفتند. در ساعت 7 بعدازظهر مردم که به عروسى دعوت شده بودند، در مسجد شام خوردند. بعد از شام طبق رسم و سنتهاى محلى مىبایست مرا (عروس را)به خانه داماد (سردار ناصرى) مىبردند اما از داماد خبرى نبود و او در مرزهاى افغانستان مشغول انجام مأموریت بود.روز بعد ساعت 12 ظهر سر و کله محمدناصر پیدا شد! بعد که مشخص شد موضوع از این قرار بوده که یکى از برادران سپاهى بنام نوربخش که از زمان دامادى محمدناصر اطلاع داشته وقتى متوجه مىشود که او همچنان سرگرم مأموریتش است و به فکر رفتن به محل عروسى و انجام آن نیست با زور و اصرار زیادى او را وادار به حرکت به سمت بیرجند مىکند شب سوّم ازدواج باز محمدناصر از من خداحافظى کرد و راهى منطقه محل مأموریتش گردید!