https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96908
شناسه خبر: 96908
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی حسن غلامی : یک شب خواب دیدم که در درهاى مستقر شدهایم و دستم هم مجروح شده است. یک دفعه دیدم شهید ناصرى در حالى که ناراحت است با ماشین لندکروز به همراه امام جمعه زیر کوه قاین آمدند و به ما خیلى اعتنا نکردند. فقط از ما سؤال کردند که کارى ندارید؟ گفتم: نه حالا بیایید بنشینید. یک مرتبه دیدم با سرعت زیاد رد شد و گفت: مىخواهم به تربت حیدریه بروم، زیرا با حاج آقاى معصومى کار دارم. یکى دو ماه بود که ما از خانواده شهید خبرى نداشتیم با توجه به این که خانواده در تهران زندگى مىکردند و تنهایى برایشان مشکل بود. با خانواده شهید تماس گرفتم و گفتم: من دیشب چنین خوابى دیدهام، یک دفعه متوجه شدم که خانوداده شهید پشت گوش تلفن گریه مىکند و مىگوید مدتى است که کسى از ما خبرى نگرفته است. ما در تهران احساس تنهایى و غربت مىکنیم. من از این قضیه خیلى متأثر شده و آمدم موضوع را به حاجى آقاى حسینى و آقاى سرهنگیان در میان گذاشتم که با مساعدت این بزرگواران و ایجاد ارتباط با خانواده مشکل حل شد.