https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/98094
شناسه خبر: 98094
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۲:۰۸
جوان مومن و سالم
برایم خواستگار آمده بود. مامان زنگ زد به داداش بهرام و از او تعیین تکلیف خواست. برادرم گفت : دست نگه دارید . خبرتون می دم. چند روز بعد به خانه آمد و گفت : من رفتم روستاشون در موردش تحقیق کردم . جوان مومن و سالمیه. مادر از وضعیت مالی خواستگار گفت و شرایط سخت زندگی این روزها. بهرام جا خورد: مگه می خواین دخترتون رو با پول معاوضه کنین ؟ ... خدا که هست. با تایید داداش و قوت قلبی که به خانواده داد به خدا توکل کردم و جواب مثبت دادم. چند روز بعد از عقد به من گفت: نبینم برای مادیات به شوهرت سخت بگیری و غُـر بزنی ها.
راوی خواهر شهید