https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/98209
شناسه خبر: 98209
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۲:۱۰
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی غلام محمد سلیمانی: محمد رضا هنوز مجروحیتش کاملاً خوب نشده بود و پایش می لنگد که من گفت:بابا می خواهخم به جبهه بروم.من گفتم:نه بابا بگذار تا بهنتر شوی بعد برد.گفت:من نمی توانم صبر کنم می خواهم بروم.چند روز بعد قرار بود کاروانی از تربت جام عازم جبهه ها شوند.محمد رضا صبح زود موقعی که ما هنوز خواب بودیم بلند شده و به سپاه رفته بود کارهای اعزامش را انجام داده و سپس به خانه برگشت و گفت:بابا همه کارها را درست کردم چند روز دیگر اعزام می شوم.