https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/98367
شناسه خبر: 98367
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۲:۱۲
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی سید موسی موسوی پور : زمانی که پسرم سید یحیی بر اثر درگیری به شهادت رسیده بود به وسیله تلفن به منزل باجناقم در مشهد اطلاع داده بودند که ایشان هم به اقوام بنده اطلاع داده بودند مرا به عنوان این که خواهر زنم در اتاق CCU بستری است تا مشهد بردند . وقتی به مشهد رسیدم و به درب منزل با جناقم رسیدم خواهر زنم را مشاهده کردم و با فریاد سوال کردم که جریان چیست ؟ بلافاصله با جناقم دست دور گردنم انداخت و گفت ناراحت نباش سید یحیی تصادف کرده و گویا پایش شکسته است بایستی برویم نیک شهر . بعد از ظهر همان روز حرکت کردیم به سمت زاهدان در بین راه نیمه الهاماتی به من شد . لیکن به خود دلداری می دادم در نزدیکی نیک شهر در داخل اتوبوس همچنان که خوابم برده بود در خواب دیدم سید یحیی روی مرقدی نشسته است پرسیدم اینجا چه می کنی ؟ با خنده گفت : پدرم این جا جایگاه من است دارم ترمیمش می کنم بد از این که به منزل سید یحیی رسیدیم می خواستم با مشهد تماس بگیرم که حضورم را اطلاع بدهم از همسر سید یحیی سوال کردم چطور شد ماشین واژگون گردیده است الحمد الله شما آسیبی ندیدی؟ شوهرت پایش شکسته است ، یکدفعه همسرش با چشمی پر از اشک فریاد زد و گفت عمو جان سید یحیی شهید شده است من در همان حال از خود بی خود شدم و حالم منقلب شد و بعد از چندی تمامی پرسنل نیروی انتظامی اطرا فم را گرفتند و با اخلاص و فاتحه مرا دلداری دادند.