https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/98493

شناسه خبر: 98493
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۲:۱۴

اخلاص عمل

به روایت از محمد تقی اسدی : به خاطر دارم یک سال قبل از شهادت ایشان مجروح شده بود و من در مدرسه ایثار گران مشغول تحصیل بودم. یک روز جای من آمد و گفت: محمد تقی بیا کارت دارم. در یک لحظه دیدم که او داخل ماشین است و دستش باند پیچی شده است. از او پرسیدم دستت چی شده است گفت: چیزی نیست خراش کوچکی برداشته است. با اصرار زیاد او را به بیمارستان بردم و در آنجا متوجه شدم که در جبهه تیر خورده است. بعد از اینکه دستش خوب شد به من گفت: باید به جبهه برگردم و شهید شوم این زخم ها که دردی نیست. بالاخره برای آخرین بار عازم جبهه شد و پس از چند روز خبر شهادتش را برایمان آوردند.