https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/99445

شناسه خبر: 99445
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۲:۲۸

خاطره ای از زبان مادرشهید مددی گرچه...

خاطره ای از زبان مادرشهید مددی گرچه بسته شد باب شهادت تو با سوز دل ان را باز کردی این فرزندم ازهرجهت نمونه بود. نظیرنداشت درخوبی وادب زبانزد همه ی مردم بود. هیچ کس از او بدی ندیده بود انقدر مهربان بود که حاضر نبود کسی به خاطر او به زحمت بیفتدیا اذیت شود. در درس خواندن و مطالعه هم پشتکار فراوانی داشت در خانه با خودش بود و سرگرم مشغولیتهایی مانند کمک به پدرو مادرش و یا درس خواندن می شد از افرادی نبود که بخواهد عمرش را به بطالت و بیهودگی سپری کند. دیپلم خود را گرفت ودر کنکور سال 73-72 شرکت کرد. در روز چهلم شهادتش هم خبر قبولی در دانشگاه در رشته ریاضی محض امد که ما فهمیدیم او در دانشگاه مهمتری که همان دانشگاه عشق بود قبول شده وافتخار شاگردی مولایمان ابا عبدالله الحسین (ع) را پیدا کرده است. در اینجا با قران انس زیادی داشت عشق به قران در تمام وجودش موج می زد مقدار زیادی از ایات و سوره های قران را از بر بود. در امور معنوی هم جدیت داشت . اهل نماز ان هم اول وقت بود از کسی بدگویی نمی کرد. بافردی دشمنی نداشت. هرچند عده ای بعد از شهادت ان عزیز دلبندم با ما واو دشمنی کردند. احمد قبل از شهادت به من گفت : مادر فعلا که جنگ نیست امااگرمن مرا اوردند زینب گونه صبرپیشه کن که ما باید در راه انها باشیم. خاطره ای از زبان پدر شهید مددی احمد می گفت : چکار به کار مردم دارید ! غیبت نکنید و به مردم کار نداشته باشید. در همه موارد خوب بود وجز خوبی هم از اوندیدیم. به خاطر دارم که یک بار که هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود من در دشت مشغول کشاورزی بودم احمد هنوز یک کودک خرد سال بود به ارامی کنار من نشست و گفت : بابا. گفتم جان بابا... چه می خواهی ؟ گفت : بابا دنیا اینطور باقی نمی ماند و منظورش این بود که این ظلم ها واین بیدادها این طور برقرار نمی ماند. علیمددی از مدرسه که می آمد می رفت کمک پدرش . همزمان برای کنکور هم درس می خواند . معتقد بود که جوان نباید بیکار بگردد . سال تحصیلی که تمام شد دفترچه اعزام به خدمتش را گرفت . رفت سربازی و شهید شد . تازه چهلمش را داده بودیم که نتیجه کنکور آمد . دانشگاه قبول شده بود !