خاطراتی از شهید یوسف رضا یزدان نجات
مرتضی- برادر شهید : از چگونگی شهادت برادرم اینگونه گفتند ایشان مسئول تخریب بودند ایشان راه را برای لشکر گردان اصفهان باز می کند کار که تمام شد یکی از مین ها منفجر می شود برادرم به هوا پرتاپ می شود . لحظه شهادت طلب آب کرده بود که آب نبود و ایشان با لب تشنه به شهادت رسیدند. دستور عقب نشینی دادند گفتند صدام آب سد را باز کرده و خیلی از شهدا به زیر آب می روند.
مهین - خواهر شهید :هر وقت درخت گردو می بینم یاد برادرم می افتم . ییلاق که بودیم موقع اذان که می شد همه را تشویق می کرد و همه را جمع می کرد زیر درخت گردو . یک جای قشنگی را پیدا می کرد و نماز می خواندیم . در آن تابستان گرم و باد ملایم واقعاً حس خوبی بود.
ثبت دیدگاه