خاطراتی از شهید ناصر واحدیان
فرزند شهید- مهدی واحدیان می گوید: تنها چیزی که از آن دوران به یاد دارم پیکر پدرم را روز قبل از تشییع آوردند همه ی خانواده و اقوام با ایشان وداع کردند روز بعد هم تشییع جنازه با شکوهی برگزار شد.
همسر شهید- گلشن کریمی می گوید: هر وقت می خواست به جبهه برود بسیار خوشحال بود سراز پا نمی شناخت و همیشه سفارش بچه ها را می کرد و می گفت: مراقب فرزندانم باش از جنگ و جبهه برایمان می گفت از شجاعت های رزمندگان می گفت در اخرین مرتبه هم مانند دفعات قبل خوشحال بود همه فامیل را جمع کرد و خداحافظی کرد و البته به یکی از دوستانش گفته بود که دیگر بر نمی گردم در مراسم تشیع جنازه شهید ، همه ی اقوام و آشنایان و دوستان و همسایه ها همه حضور داشتند. مراسم باشکوهی بود چون شهید قابل شستشو نبود و خودم پیکرش را غسل داده و داخل قبر گذاشتم.
ثبت دیدگاه