خاطرات شهید سیدرضا هاشمی
مادر شهید – زلیخا تورانی- می گوید: خیلی پسر شلوغ و با استعدادی بود و همچنین خیلی درس خوان بود البته در دوران کودکی از بدحجابی خیلی بدش می آمد. اجتماعی بود. برادر شهید- سیدمحمدعلی- می گوید: خیلی متواضع و فروتن بود. پسرعمو و همرزم شهید- سید عمران هاشمی- می گوید: صبور و بردبار بود. ما برای رفتن به دوره آموزشی و بعد جبهه چند بار به بسیج رفتیم تا قبول کنند که ما را اعزام کنند اما آنها قبول نمی کردند اواخر سال 63 بود که ما با تیغ شناسنامه ی خود را دستکاری کردیم و دوباره رفتیم تا بالاخره در فروردین سال 64 وارد پادگان آموزشی شهید یدالله زاه گهرباران شدیم و از آنجا به کردستان رفتیم. همرزم شهید- داوود جمالی- می گوید: خیلی صمیمی و مهربان بودند. در موقع عملیات مریض بود اما مریضیش را کتمان می کرد تا از عملیات جا نماند.
ثبت دیدگاه