خاطراتی از شهید امین هرسیج هرطه کلایی
امین اله هرسیج دوست: با این سن کم اصرار زیادی برای رفتن داشت و هیچ کس راضی نمی شد تا ایشان را ببرند. ایشان نزد مسئول نیروی انسانی که می آمد پاهایش را بلند می کرد می گفت:« اگر سن کمی دارم اما قدم بلند است.» ایشان سن کمی داشت و اجازه نمی دادند برود و به او گفتند باید رضایت نامه بیاوری چون سن شما کم است بعد ببینیم می توانیم کاری انجام دهیم یا نه. ایشان هنگامی که پدرش بود دفتری را می برد و موقع خواب ازشان اثر انگشت می گیرد و با خوشحالی نزد ما آمد تا بگوید که من با این کار اعزام می شوم شما متن نامه را بنویسید. سرانجام ایشان اعزام شدند.
ثبت دیدگاه