خاطراتی از شهید علی آقاسی پوردوغیکلائی
برادر شهید ـ علی : ایشان وقتی می خواستند بروند به جبهه آمدند آموزش و پرورش نزد من برای خداحافظی من به ایشان گفتم برو خانه من الان می آیم برای ناهار ساعت حدود 11 بود ولی او گفت نه دیر می شود من فکر می کردم او الان نمی رود و شوخی می کند ولی دیدم واقعاً رفت و یکی از همکارانم گفت برادرت با این روحیه ای که دارد شهید می شود که همین طور هم شد .
ثبت دیدگاه