شناسه: 372465

خاطرات شهید نورعلی نیک زاد

مادر شهید : ایشان قبل از این که به جبهه بروند پدرشان در جبهه بودند . او گفت من می خواهم بروم گفتم صبر کن پدرت بیاید بعد تو برو . پدرش که آمد ایشان رفت و به مرحله اول فاو اعزام شد و بعد از مدتی زخمی شد و آمد . ما او را به دکتر بردیم بعد از چند رو گفت دوباره می خواهد برود گفتیم تو درست را تمام کن . سال دوم دبیرستان بود ولی گفت من همان جا درس می خوانم و کتابهایش را با خود برد به جبهه که شهید شد . در محل ما دوتا شهید آورده بودند یک روز من و ایشان به مزار این شهدا رفتیم و فاتحه خواندیم ایشان در کنار آن دو شهید با دست به من نشان دادند که گفت:« وقتی شهید شدم من را آنجا دفن کنید» که ما هم به وصیت ایتشان عمل کردیم . صفر علی- برادر شهید :شهید شوخ طبع ، مهربان و دلسوز بود . نسبت به مسائل دینی پایبند بود و به مسائل دینی محرم و نامحرم بسیار اهمیت می داد و اهل درس و مطالعه بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه