شناسه: 369336

خاطرات شهید یونس یونسی

برادر شهید : در آخرین مرحله بنده همراه شهید سعادت داشتم به جبهه بروم . دو شب در پادگان چالوس با هم بودیم که ایشان یک روز زودتر به جنوب رفتند . یک شب رفتم به چادر شهید و در آن جا نماز جماعت برپا کردیم که امام جماعت آن را شهید به عهده داشت . در هفت تپه شرکت کردم و سپس آن ها به رزم شبانه رفتند . من در چادر ایشان خوابیدم . شهید نزدیکی های صبح برگشت . من خواب بودم . عبای خود را بر سرم کشید . یک مرتبه هم با هم به مرخصی آمدیم . من دو هفته در مرخصی بودم ولی ایشان یک هفته هم تحمل نکرد و دوباره به جبهه رفت. از روحیات شهید به نظر می رسید که به شهادت می رسد که این طور هم شد . خواهر شهید : خاطره ای که همیشه از شهید در نظرم است این که هر گاه از قم یا جبهه می آمدند بعد از دیدن پدر و مادر بدون هیچ استراحتی به دیدن مادر بزرگ و پدربزرگ سالخورده ما می رفتند و همین درسی بود برای من که چقدر به بزرگتر ها اهمیت می دادند . مادر شهید : شهید شب ها می نشست و منافقین را جمع می کرد در خانه . برای آن ها نوار می گذاشت و کتاب می خواند . تا صبح مسئله می گفت ، با آنها صحبت می کرد . همیشه با منافقین درگیری داشت البته در خانه خودش و می گفت این راه است و این چاه . شما راهی که می روی این چاه است و بسیار گود می باشد و شما در آن نابود می شوید . من می گفتم پسرم تو که این کار را می کنی حالا آمد و نیمه شب یکی از آنها سر تو راببرد توچه کار می کنی می گفت :«سرم را می برند قیامت را که قطع نمی کنند بالاخره من قیامتی هم دارم آن ها این چنین جراتی ندارند اگر از صدتا منافقی یکی از آن ها به راه راست هدایت شوند در نزد خداند اجر و مزد بسیار دارم . مادر تو باید به من افتخار کنی که با منافقین درگیر هستم ومی خواهم آن ها را به راه راست هدایت کنم .» خواهر شهید : اولین بار که در سال 65 به جبهه اعزام شد به عنوان نیروی رزمی شرکت فعال داشت که از ناحیه دست و پا مجروح شد و دوباره بعد از بهبودی با همان وضعیت جسمی نامطلوب راهی جنوب شد و در گردان محمد ابن باقر به نبرد با کفار بعثی پرداخت و از فرصت به دست آمده اجساد شهدای گردان امام محمد باقر در لشکر 22 کربلا را که بین خطوط مقدم جبهه جامانده بودند با طناب به طور سینه خیز به پشت خاکریز آورد که موجب تشویق فرمانده علی رضا بلباسی قرار گرفت در عملیات کربلای 3 آزادی مهران نیز حضور فعال داشتند در این جا هم به شدت از ناحیه شکم و پا مجروح شدند برای بار چهارم مجدداً به نبرد با بعثیان به شلمچه در عرصه عملیاتی و فرهنگی ، تبلیغی گردان امام محمد باقر با لباس روحانیت حضور یافتند و نماز جماعت گردان اغلب به امامت ایشان برگزار می شد و بالاخره در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه