خاطرات شهید علی یداله پور
در کالبد وجود او اعمال و رفتار خوب و پسندیده ای موج می زد. خصوصا این که: «اخلاق و رفتار او بسیار خوب و خوش بود. نسبت به زن و فرزند و تمام مردم مهربانی می کرد و همیشه سعی داشت مردم را وادار به کارهای انقلابی کند. در انجام کارهای منزل، با جدیت تمام به همسر کمک می کرد و برای شخصیت او ارزش قایل می شد و بیشتر کارها را با او نصف می کرد. با مهربانی و شفقت رفتار می کرد و همیشه می خواست که آن ها در آرامش و آسایش به سر برند. علاقه شدیدی نسبت به فرزندان داشت. خصوصا نسبت به پسرش محمد، او خیلی به او محبت داشت و همیشه می خواست که آن ها به درس و تحصیل خود توجه کنند تا به درجات عالی دست پیدا کنند. حتی در وصیت نامه اش نیز خطاب به همسرش تاکید کرد که به درس و تحصیل فرزندانش برسد و به آنان محبت زیاد بکند و نگذارد که احساس بی پدری بکنند. در خصوص علاقه و ارادتش نسبت به عزیمت او به جبهه، همسرش با بیان خاطره ای عنوان می کند: «علی بسیار دوست داشت که به جبهه برود اما من با این کار مخالف بودم و به او می گفتم در این شهر غریب می خواهی تنهایم بگذاری و بروی. او در جوابم می گفت با بچه ها باش. توی کوچه ها نگهبان است. از هیچ چیز نترس ولی باز هم من به مخالفت ادامه می دادم تا این که یک روز با نامه ای در دست خود آمد. گفتم آن چیست؟ گفت از طرف کارخانه ذوب آهن نامه گرفتم که به جبهه بروم. اینجا بود که از علاقه اش نسبت به رفتن مطلع شدم و فهمیدم که بسیار زیاد مایل به رفتن است. با خود گفتم، نه دیگر فایده ای ندارد حرف بزنم. برود برگشت او امکان ندارد و معلوم نیست که چه اتفاقی می افتد. به خاطر همین گفتم بهتر است او را از خود نرنجانم و دیگر سکوت کردم و این سکوتم نشانه رضایت من به رفتن او شد.» در بیان اعتقادات وی، همرزم او کریم خوانساری با بیام مطالب و خاطره ای نقل می کند: « قبل از شهادت روحیه عجیبی داشت. به او گفتم اگر نگران بچه هایت هستی، مشکلی نیست خدا که هست. گفتم اگر می خواهی به عملیات نیایی، من با فرمانده صحبت می کنم که حالت خوب نیست و نمی توانی بیایی. انسان بسیار پاک و نیکی بود و با ناراحتی گفت: من برای شهادت آمدم و باید شهید شوم.» در احترام گذشتن به دیگران پیشی می گرفت و در عزاداری هایی که در سنگرها و چادر ها برگزار می شد، با عجله زیادی شرکت می کرد و در مراسم های دعا و نماز شب در سنگر، از دیگران پیشی می گرفت و در نگهبانی دادن به من کمک می کرد.»
ثبت دیدگاه