خاطراتی از شهید کاظم یزدانی
پسرعمه شهید- رمضان علی عزیزی- می گوید: در جبهه یک روز با هم هماهنگی کردیم که روزی مرخصی بگیریم و در هفت تپه قرار ملاقات گذاشتیم بعد از دیدن، همه در هفت تپه به شهر شوش رفتیم و قبر دانیال پیامبر را زیارت کردیم در پارک شهر ناهار خوردیم چون آن ها به اهواز نرفته بودند خواستار شدند که همراه ما به اهواز بیایند. داخل شهر اهواز و پارک کارون دور زدیم او بسیار خوشحال بود. تا نزدیکی غروب آفتاب بودیم و کم کم باید خودمان را مقرر می رساندیم. رفیق آقا کاظم گفت: زوتر برویم اضافه خدمت می خوریم.او گفت: اضافه خدمت برای چی؟ تا وقتی که کار لازم دارند هستیم و خدمت می کنیم که این حرفش از یادم نمی رود.
پدر شهید می گوید: بسیار ناموس پرست و پشتیبان ولایت فقیه بود. به نظافت بسیار اهمیت می داد. از نظر اخلاقی بسیار شوخ طبع بود.
برادر شهید- وحید- می گوید: بسیار صابر بردبار و راستگو بود. در انجام کار خیر تا آن جایی که می توانست انجام می داد یا دوستان و آشنایان صمیمیت خوبی ایجاد می کرد. هیچ وقت حق دیگران را ضایع نمی کرد اگر هم حقی در جایی داشت ضایع می شد می ایستاد و نمی گذاشت حق کسی ضایع شود.
ثبت دیدگاه