عشق به ائمه اطهار
راوی فاطمه بهبودی : یک روز من نشسته بودم و زیر لب زیارت عاشورا می خواندم . همین طور قضیه عاشورا و کربلا را برای علی اصغر تعریف می کردم . یک مرتبه دیدم که این بچه رنگش پریده و مثل قوری سفید شده است . خودم ناراحت شدم که چرا برای او این قضیه را تعریف کردم .
ثبت دیدگاه