شناسه: 208666

عشق به ائمه اطهار

راوی فاطمه بهبودی : یک روز من نشسته بودم و زیر لب زیارت عاشورا می خواندم . همین طور قضیه عاشورا و کربلا را برای علی اصغر تعریف می کردم . یک مرتبه دیدم که این بچه رنگش پریده و مثل قوری سفید شده است . خودم ناراحت شدم که چرا برای او این قضیه را تعریف کردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه