شناسه: 210607

خبر شهادت

راوی علی عصمتی : در روز بعد از این که شوهرم محمدرضا محمدزاده به جبهه اعزام شدى خواستم در منزل نان پخت کنم. دیدم مردم زیاد به منزل ما رفت و آمد مى‏کنند. خواهرم آمد دیدم گریه کریده بود. گفتم چه شده؟ گفت پسر جوادى که مفقود بوده پیدا شده و مى‏خواهندجنازه وى را بیاورند. بعد دامادمان آمدو گفت: مى‏خواهم به بیرجند بروم کارى ندارید؟ گفتم: نه. شب شد دو نفر از بنیاد به همراه آقاى یعقوبى آمدند و آقاى یعقوبى گفت: ماشین چپ شده و محمدزاده زخمى شده و یک شعرى خواند که آن شعر را براى کسى که بى سرپرست باشد مى‏خوانند و گفت: ناراحت نباشید خلاصه بعد از سه روز که جنازه‏اش در سردخانه مانده بود او را آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه