خبر شهادت
راوی علی عصمتی : در روز بعد از این که شوهرم محمدرضا محمدزاده به جبهه اعزام شدى خواستم در منزل نان پخت کنم. دیدم مردم زیاد به منزل ما رفت و آمد مىکنند. خواهرم آمد دیدم گریه کریده بود. گفتم چه شده؟ گفت پسر جوادى که مفقود بوده پیدا شده و مىخواهندجنازه وى را بیاورند. بعد دامادمان آمدو گفت: مىخواهم به بیرجند بروم کارى ندارید؟ گفتم: نه. شب شد دو نفر از بنیاد به همراه آقاى یعقوبى آمدند و آقاى یعقوبى گفت: ماشین چپ شده و محمدزاده زخمى شده و یک شعرى خواند که آن شعر را براى کسى که بى سرپرست باشد مىخوانند و گفت: ناراحت نباشید خلاصه بعد از سه روز که جنازهاش در سردخانه مانده بود او را آوردند.
ثبت دیدگاه