شناسه: 270424

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی سید احمد کرامت: یک روز ظهر که هوا خیلی گرم بود به تنهایی راهی مزار شهدا شدم در آنجا هیچ کس حضور نداشت سر مزار یکی از شهدا نشستم و خوابم برد. در عالم خواب دیدم که جنازه‌ای را از دور می‌آورند. پنج نفر بیرق به دست دور جنازه را گرفته‌اند و یک سید جلودار آنهاست و هیئت خودمان هم پشت سر آنها مشغول سینه‌زنی بودند. وقتی نزدیک شدند آن سید بزرگوار از من پرسید این جنازه را می‌شناسی. گفتم نخیر. او گفت: فرزندت سید غلامرضا است. گفتم کجا می‌بریدش؟ گفتند: به خانه‌اش. پرسیدم: مرا هم به خانه‌اش راه می‌دهند. گفتند: خیر این خانه مخصوص شهدا است. در همین حال بودم که مادر یکی از شهدا که برای زیارت قبر پسرش آمده بود مرا از خواب بیدار کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه