تقيد به نماز
راوی سید غلامرضا امینی یزدی : بنا بود که یک عملیات شناسایى انجام بگیرد. محمدمهدى به دنبال من آمد و گفت قرار است با میرزائى جهت شناسایى به داخل خاک عراق برویم. آمادگى ام را اعلام کرده و همگى لباس عراقى پوشیدیم. محمدمهدى مقدارى با زبان عربى آشنا بود. بالاخره به داخل خاک عراق رفتیم. با گذشت زمان موقع نماز همچنانکه در حال عکسبردارى و شناسایى منطقه بودیم او مرا صدا زد و گفت: مگر صداى اذان را نمىشنوى؟ گفتم: چرا وقت اذان است، گویى او صداى اذان را از درون خود مىشنید. آب براى گرفتن وضو در دسترس نبود، به ناچار مقدارى در حد دو لیوان آب از رادیاتور ماشین خالى کردیم. من وضو که مىگرفتم متوجه شدم که شهید میرزایى آب ریخته شده از دست مرا گرفته و وضو مىسازد. بعد از وضو در آن منطقه پر خطر نماز را به جماعت به جا آوردیم.
ثبت دیدگاه