شناسه: 287455

تقيد به نماز

راوی سید غلامرضا امینی یزدی : بنا بود که یک عملیات شناسایى انجام بگیرد. محمدمهدى به دنبال من آمد و گفت قرار است با میرزائى جهت شناسایى به داخل خاک عراق برویم. آمادگى ام را اعلام کرده و همگى لباس عراقى پوشیدیم. محمدمهدى مقدارى با زبان عربى آشنا بود. بالاخره به داخل خاک عراق رفتیم. با گذشت زمان موقع نماز همچنانکه در حال عکسبردارى و شناسایى منطقه بودیم او مرا صدا زد و گفت: مگر صداى اذان را نمى‏شنوى؟ گفتم: چرا وقت اذان است، گویى او صداى اذان را از درون خود مى‏شنید. آب براى گرفتن وضو در دسترس نبود، به ناچار مقدارى در حد دو لیوان آب از رادیاتور ماشین خالى کردیم. من وضو که مى‏گرفتم متوجه شدم که شهید میرزایى آب ریخته شده از دست مرا گرفته و وضو مى‏سازد. بعد از وضو در آن منطقه پر خطر نماز را به جماعت به جا آوردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه