خاطرات سیاسی
روز یکشنبه خونین ایشان با پدرشان به راهپیمانى رفته بودند. که در میدان شهداء فهمیده بودکه مردم مىخواهند بروند زندان و زندانىها را آزاد کنند. ایشان دستش را از پدرش جدا کرده بود و با مردم رفته بود زندان بعد ز برگشت در دیدگاه لشگر که مردم جمع شده بودند. پاسبانها و تانکها که مردم را مىکشتند و زیر تانک مىکردند. سید رضا را هم خیلى زده بودند و در جوى آب انداخته بودند. ایشان وقتى به خانه آمد. با سر و صورت گِلى و خون آلود گفتم مادر چى شده؟ چیزى نگفت فقط نشست گریه کرد.
ثبت دیدگاه