خبر شهادت
یک شب خواب دیدم که ابوالقاسم آمده جلوی من زانوه زده در حالیکه من خواب بودم ازمن رضایت می خواست من تا حرکت کردم دیدم صورتش مثل ما ه شده به قدری چهره ی زیبایی داشت که گفتم: مادر قاسم جان تو شهید می شوی و اهل بهشت می شوی از خواب بیدارشدم صبح خوابم را برای پدرش و مادربزرگش تعریف کردم که بچه من شهید می شود این حرف را که زدم به سویمن حمله شدند و گفتند : این چه حرفی است که می زنی چطور دلت آمد این حرفها را بزنی پس از 11 روز که از این جریان گذشته خبر شهادتش را آوردند.
ثبت دیدگاه