شناسه: 308074

خبر شهادت

یک شب خواب دیدم که ابوالقاسم آمده جلوی من زانوه زده در حالیکه من خواب بودم ازمن رضایت می خواست من تا حرکت کردم دیدم صورتش مثل ما ه شده به قدری چهره ی زیبایی داشت که گفتم: مادر قاسم جان تو شهید می شوی و اهل بهشت می شوی از خواب بیدارشدم صبح خوابم را برای پدرش و مادربزرگش تعریف کردم که بچه من شهید می شود این حرف را که زدم به سویمن حمله شدند و گفتند : این چه حرفی است که می زنی چطور دلت آمد این حرفها را بزنی پس از 11 روز که از این جریان گذشته خبر شهادتش را آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه