|
پاسخ |
پیوند ثابت
صدای شکستن دلم سکوت سنگر دلت را برهم زد!
ناگهان سوت خمپاره از تو پرنده ای ساخت تا در دل آسمان صدای بال زدنت را همه بشنوند...
سوار بر تیاره امداد به مدد مجروحان رفته بودی بی خبر از آنکه همرزمان آسمانی به استقبالت آمدند...
وقتی که رفتی بوی عطر بهشت کلبه ات را پر کرد...
باغچه را پر از گل کردی و به مادر"او" گفتی:وقتی یاس ها گل کردند برمی گردم.
رفتن همانا و برگشتن همان...
"او" فقط صحنه ای تلخ از آخرین قطار...
آخرین نگاه
آخرین لبخند
آخرین اشک
آخرین بوسه بر پیشانیش
آخرین پول تو جیبی که در دستش دادی و آخرین خداحافظی را بیاد داشت...
و فقط آخرین ها که چند لحظاتی بیش نبودند...
لحظات آخر نگاهی کردی و گفتی: عشق...بوی مریم میدهد...
پدر...! یادت هست که دو ماهی ماهت را سپردی به آب و گفتی: مبادا پولک های رنگی شان چشم کفتاری را وسوسه کند؟...
باغچه را هم سپردی به من و من را...
راستی مرا به که سپردی؟ به "او"؟؟!!
نکند مرا به خاطرات... یا به دلت سپردی؟؟
نمی دانم اما یقین دارم که تنها رهایم نکردی.
وقتی که رفتی سفارش "او" را سپردی به سینه ام و گفتی: این امانتیست که به تو می سپارم...درست مثل باغچه،گلها و حوز ماهی...
امانتداری کردم در امانتت خیانت نکردم
نسبت به باغچه ی گل،ماهی ها و "او" احساس دین و حرمت داشتم...
هر از گاه از بلندای پنهان حیاطت باد می وزید...خاک باغچه را زیر و رو می کرد... نرگست پژمرده، شقایقت عقایق، یاست بد بو و مریمت پر از تیغ و آماده ی خراش می شد...!
ماهی ها بی تفاوت در کنجی پنهان میشدند...با حباب های تیره اعلان بی طرفی و قضاوت یک طرفه می کردند!!
"او" هم با چشمان برق زده فرصت را غنیمت می شمرد و شادمان از طوفان می رفت پی دلخوشی خود!
مرا تنها میگذاشت و در دلم طوفان به پا می کرد...
و باز من می ماندم و جوانه ی بی قراری که در گوشه ی دلم کِز کرده و می گرید...
تا میخواستم اعتراضی کنم تو در نظرم می آمدی!
اصلا میدانی چیست؟
به راستی من دیگر طاق ندارم...
یک روز "او" را به عنوان امانت و نور دیده به من هدیه دادی...ولی "او" خود میخواست هدیه ی دیگری باشد!
"او" را نه به دیگری...بلکه به خودت باز گرداندم...
خودت مراقبش باش...راستی پدر...!
گل مریم باغچه ات پر از تیغ بود که تمام جانم را زخمی کرد...
عیبی ندارد چون گل تو بود...
یادت هست میگفتی: بگذر اینجا محل گذر است؟
من نیز گذشتم و به همراه یادگار "او" راهی سفر خویش شدم.
دعای تو بدرقه ی راهمان...
به امید و شوق دیدارت از نزدیک...
پدر... دوستت دارم💔
شادی روح پر فتوحش صلوات💚