https://shohada.org/fa/shahid/content/163876

شناسه خبر: 163876
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۲۲

وصیت شماره 1 - شهید محمدتقی زارعی زفره

" بسم الله الرحمن الرحیم " با سلام به حضرت مهد ی عج و به امید ظهورش و با سلام به نائب بر حقش که گوش همه منتظران و روی همه پاکان و عشق همه مستضعفان جهان به سوی اوست و خنجری است الهی بر چشم مستکبران جهانی و با سلام فراوان به شهدا ء و مفقودین و اسراء و خانواده هایشان و با سلام بر رزمندگان مخلص بسیجی و کلیه رزمندگان که هدف را درک کردند و به خاطر خدا مردانه در جبهه هایش جان میدهند و از دین دفاع می کنند و با خون خود می نویسند که فقط در راه خدا و برای رضای خدا می جنگیم می میریم سازش نمی پذیریم و سپس خدمت پدر و مادر عزیزم و همه دوستان و آشنایان سلام عرض می کنم و بعد از آن بر حسب عمل واجب وصیت نامه ام را شروع می کنم . من تاب امن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجه و لا یظلمون شیئا . یعنی : آن کسی که توبه کند و به خدا ایمان آورد و نیکو کار شود در این صورت گناهش بخشیده و به هیچ ستم به بهشت ابدی داخل می شود . اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله . اینجانب شهادت می دهم که خدائی جز معبود پاک و بی نیازمان نیست همان خدائی که جهان را آفرید و در کنار آن انسان را شکل داده و به او روح دمید و از روی لطف و مهربانیش اورا اشرف مخلوقات نام گذاشت خدائی که پی در پی به حرکاذت و اعمال ما می نگرد و ستار العیوب است و حتی مقربین درگاهش از دیگران خبر دار نمی شوند و در ضمن شهادت می دهم که محمد ص آخرین رسول و فرستاده خدا بر روی زمین و در بین ما آدمیان است و از خاندان ابراهیم خلیل الله می باشد و شهادت می دهم که امیر مومنان تنها جانشین و امام بعد از حضرت رسول ص بوده و همچنین در زمان غیبت حضرت مهدی عج نائب بر حقش پیر جماران رارهبر و ولی فقیه می دانم و ندای ملکوتیش را با گوش و جان می شنوم و دوست می دارم چنان اعمالم را انجام دهم که او می خواهد . آری من به همین دلیل پدر و مادر و دوستان و خویشاودان وهمچنین آسایش شهر را مانند هزاران رزمنده دیگر رها کرده تا به فرمان رهبرم لبیک گفته باشم امام فرمود جبهه رفتن از اهم واجبات است و من هم دریافتم حتی از تحصیل کردن در مدرسه هم واجب تر است و فهمیدم که درس را می توان در این مکان ملکوتی خواند و هم می توان به تکلیف عمل کرد ولی جبهه را نمی توان در درس آورد . در این قسمت چند کلامی با شما دوستان و برادران هم محلی خودم دارم وآن اینکه : ای دوستان و برادران هم محلی سخن برادرتان که آخرین آنها و برگزیده ترین آنهاست که با کمی تفکر و فرک کردن به این بیان رسیدم گوش کنید و باورتان بیاید که این آخرین سخن است و یقین کنید که روزی شما هم به سوی خدا خواهید رفت . ای دوستان تا می توانید به قبرستان بیائید و اگر چه می توانی تنها بیائید و همچنین به نماز و کارهای واجب اهمیت فوق العاده بدهید و تا می توانید آن را سر وقت بخوانید در مسیر زندگی کسی را به عنوان الگو قرار دهید و کارهایتان رابا مصاحبه و مشورت انجام دهید تا راهی را که دیگران رفته اند و به بیراهی کشیده شدهاند شما نروید البته در تمام کارهایتان رضای خدا را در نظر بگیرید و در اول هر کاری نام خدا را فراوش نکنید و از خود در پایان هر روز در هنگام قبل از خواب بپرسید که چه کارهائی در این روز انجام داده اید و خود را محاسبه کنید قبل از اینکه خداوند شما را و اعمالتان را محاسبه کند و سعی کنید هر روز اعمالتان را صحیح تر و بهتر کنید و شاید که رستگار شوید و دیگر اینکه به دیدار خانواده های مفقودین و شهدا و اسرا ء بروید و پدر و مادر آن خانواده های آنان را دلداری دهید و آنان را توصیه کنید به صبر و شکیبائی زیرا که خدا با صابران است . از شما ملت شهید پرور می خواهم که تا می توانید پشتیبان ولایت فقیه باشید همان طور که بوده اید و ایشان را و دیگر علما ء و روحانیونی که به اسلام خدمت می کنند را در هنگام نماز دعا کنید و نگذارید منافقان شرق و غرب و داخلی با حرفها و شایعات خودبین وحدتتان و هم پیوستگی شما تفرقه بیندازند و مواظب خود باشید تا به طرف آنان کشیده نشوید . مادر جان در ادامه این وصیت خواستم از شما بنویسم که به خدا اشک در چشمانم حلقه بست می خواستم قلم را بر روی کاغذ سفید حرکت دهم که دستم لرزید و نگاهم به دوره های گذشته افتاد مادر مرا ببخش و در نمازهایت برایم دعا کن تا با حسین ع محشور شوم آخر تو نزد خداوند خیلی اجر داری مادرم تو کسی بودی که مانند دیگر مادران شهدا با اینحال که عشق و محبت نسبت به من داشتی ولی با این حال که عشق و محبت نسبت به من داشتی ولی با این حال افتخار کردی که فرزند تو بار دیگر بسیجیان به میعادگاه عاشقان می رود مادر جان مرا ببخش و حلالم کن چرا که من همیشه دوست داشتم به فرمانت گوش فرا دهم ولی که گاه شیطان مرا از شما غافل می کرد مادرم مرا ببخش و همچنین افتخار کن همانند دیگر مادراذن شهدا چرا که امانت خود را که روزی خداوند به شما سپرده بود به راه خودش دادی و امانت پس دادن هم ناراحتی ندارد مادر جان مرا ببخش و بر رزمندگان پیروز دعا کن و هر چه میکنی همان کن که خدا می خواهد و دیگران را دلداری بده و صبر را پیشه خود ساز . اما پدرم ای سرورم چه بگویم که در شانت باشد خدا در برابرت شرمنده ام که حق تو را بخوبی انجام نداده ام چون می دانم که چقدر زحماتی از کوچکی تا امروز برایم کشیدی و می دانم که چه سختیهائی رامتحمل شده ای اما افسوس می خورم که چرا لایق انجام وظیفه نبوده ام . " والسلام"