https://shohada.org/fa/shahid/content/170344

شناسه خبر: 170344
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۱۰

وصیت شماره 6 - شهید محمدعلی خان علی زفره

" بسم الله الرحمن الرحیم " اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ای علیا و اولاده المعصومین بالحق حجج الله . اشهد ان الموت حق و الحساب حق و الجنه و النار حق و ان محمدا جاء و بالحق من عند الحق این جانب حاج محمد علی خانعلی فرزند عباس متولد 1310 با ایمان به حقانیت انقلاب شکوهمند اسلامی و رهبری بر حق آن حضرت امام امت خمینی کبیر زیر پرچم حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا ؟ مقدمه الفداء و با ایمان به مظلومیت این انقلاب و با اعتقاد به مکتب سرخ شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین ع و استناد به فرمان قادر متعال و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا و بل احیا ء عند ربهم یرزقون . قدم در میدان نبرد و جهاد در راه خدا و به امید رسیدن به احدی الحسینین یا پیروزی کلمه الله و یا شهادت در راه اعلای آن کلمه و با اطاعت از فرمانده کل قوا حضرت امام امت که جنگ در راس همه مسائل است . در این لحظات که این وصیتنامه را می نگارم سخنی نیست که رزمندگان اسلام با عمل آن را نگفته باشند اما می خواهم چند جمله بعنوان یاد آوری گفته باشم گر چه تکرار سخن پیشین است آنهائی که از ما سبقت گرفته و در صف السابقون السابقون قرار گرفتند " من المومنین رجال صدقوا ما ؟ علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا . و اما سخنی کوتاه من این است به تمام فرزندانم و خانواده ام که مبادا اهل کوفه شوید مبا دا امام امت را تنها رها کنید مبادا دین مبین اسلام رابی یاور رها کنید زیرا که عذاب در دناک دروی آن است و برای خدا هیچ گونه ضرری برای خدا ندارید که می فرمایند " الا تنفروا ؟ بکم عذابا الیما و ؟ قوما غیر کم و لن تضروه شیئا و الله بما تعملون خبیر . و باید این انقلاب را تا ظهور حضرت مهدی عج و حتما در کنار اویاری دهید و در رکاب رهبر عزیز جهاد کنید و این جهاد با نفس و مال و فرز ند است بر مشکلات صبر پیشه کنید که صبر خود یک نوع جهاد است . در این لحظات آخر به خانواده ام سخنی می گویم شما همسرم من اعتراف می کنم که در طول حیاتم نتوانستم آن طور که وظیفه من بوده به شما خدمت کنم و من در مقابل شما شرمسارم و اما در مقابل کوتاهی های من شما نتوانستید با یاری خدا همت کنید و فرزندانی را تربیت کنید و چنان تربیت کردید و تقدیم اسلام نمودید و من هرگز فراموش نمی کنم و دور کمی شما در حالی که سه فرزند نوزاد داشتید اما از خدمت به خانه و زندگی و همسرت کوتاهی نمی کردید من در این لحظات چیزی ندارم بگویم که جبران آن زحمات و خدمات شما باشد امام فقط از خداوند متعال برایتان طلب اجر جزیل و صبر جمیل می نمایم و در خواست حسن عاقبت و اجر شهدا را دارم و به فرزندانم توصیه می کنم که قدر این مادر را داشته باشند و هر چه دارند اولا از خدا و دوم از همین مادر است لذا همیشه او را برای رضای خداوند احترام کنید و یار و یاور او باشید . م از همگی شما و از برادرانم وخواهرانم و فامیلها و از تمام اهل روستای خود مان زفره و از اهالی اصفهان و همه آنها پیر و جوان طلب بخشش و حلالیت می نمایم و از همگی می خواهم پیرو راه امام باشند . من از فرزندم صالح می خواهم که همیشه در کنار مادرش باشد و او را تنها نگذارد و همگی شما ها را به خدا می سپارم من از این هفت سالگی الحمد الله نماز را خواندم اگر خداوند قبول نماید بدهکاری ام ندارم و لیکن یکسال روزه بدهکار می باشم و از نظر خمس و حقوق شرعیه من برای خودم سال قرار داده بودم و الحمد الله بدهی ندارم و از فرزندانم می خواهم برای خودشان سال تعیین کنند . از منزل پنج دانگ دسهم داریم که یک دانگ آن متعلق به صا دق و یک دانگ و نیم متعلق به صالح و الباقی دو دانگ و نیم متعلق به همسرم می باشد که دو دختر خود را اداره کند و انشا ء الله نیز مانند آن دو تا بزرگ کرده و با جوانهای حزب الهی ازدواج کنند . همسر من اختیار کامل و مسائل خان رادارد و متعلق به خود او است . وصی من آقا جواد پسر بزرگ من می باشد و ناظر او مکادرش یعنی همسر خودم است خانه ای که در کاظمین داریم اگر بدست آمد یک دانگ آن متعلق به همسرم می باشد . و بقیه آن همان طور که خداوند دستور داده اند تقسیم می شود و مغازه کاظمین نیز اگر چیزی بدست آمد آن را با همدیگر آن طور که مورد رضای خداوند نقسیم نمایند و اگر خداوند توفیق شهادت را به ما عطا فرمودند و جسد ما را آوردند که انشا ء الله در تکیه ها شهدا دفن شود و اگر جسد مرا نیاوردند هرگز ناراحت نشوید زیرا کسی که عطر را به کسی می دهد دیگر بدنبال شیشه خالی آن نمی رود . " والسلام "