https://shohada.org/fa/shahid/content/178792
شناسه خبر: 178792
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۰۳
خبر شهادت
به روایت از طاهره گرمایی : یک روز که به بازار رفته بودم بعد از دو ساعتی به خانه برگشتم. دیدم پدر و مادر همسرم محمد ابراهیم در خانه نشستهاند و گریه میکنند. گفتم: چه شده است؟ چرا گریه میکنید؟ گفتند: یکی از قوم خویشان نزدیکمان مرده است. تا درب حیاط رفتم دیدم، همسایهها در حال جارو زدن هستند و عدهای از نزدیکانمان به خانهی ما آمدند. گفتنم: به من بگویید چه شده است. گفتند به خاطر اینکه یکی از اقواممان فوت کرده گریه میکنیم. تا اینکه از میان صحبتها و نالههایی که خواهر شوهرم میزد متوجه شدم که همسرم محمدابراهیم به فیض عظیم شهادت نائل آمده است. و دیگر چیزی نفهمیدم و از هوش رفتم.