https://shohada.org/fa/shahid/content/178867
شناسه خبر: 178867
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۰۴
لحظه و نحوه شهادت
به روایت از عیدمحمد تخمکار : زمانی که با آقای بنی اسدی مقدم در جبهه بودم مسئولیت ایشان حمل مجروحین بود. یک روز نزدیک غروب بود که من مجروح شدم یک پایم قطع شده و پای دیگرم نیز ترکش خورده بود و با وجود اینکه خون زیادی از من رفته بود ایشان را شناختم و دیدم با برانکارد پر از مهمات به طرف خط می رود. صدا زدم آقای بنی اسدی ایشان ایستادند و گفتند: تخمکار تو هستی؟ . یک سر قمقمه آب کرد و به من داد و گفت: الان برمی گردم و چند دقیقه بعد آمد و من را روی برانکارد گذاشتند و به طرف پشت خط حرکت کردند که ناگهان ترکشی به ایشان اصابت کرد و مجروح شد و صدای یا زهرا و یا حسین (ع) بر لب داشت. چند قدمی که رفتند به من گفت: خون زیادی از تو رفته. هر دوی ما شهید می شویم. خدا کند جنازه ما به دست دشمن نیافتد. سرانجام من را به بیمارستان ابو علی سینای رشت و آقای بنی اسدی را به بیمارستان مشهد اعزام نمودند. من به پدرم گفتتم: که حتماً به بیرجند برو و از آقای بنی اسدی که مجروح است سری بزن که وقتی به آنجا رفته بود همان روز تشییع جنازه شهید بنی اسدی بود.