https://shohada.org/fa/shahid/content/178897
شناسه خبر: 178897
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۰۴
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از غلام طاهرپور : شب چهارشنبه بود و همه ی بچه های گردان برای دعای توسل جمع شده بودند ولی احمد به قرارگاه رفته بود در حالت دعا سرم را روی مهر گذاشتم و در همان حال به خواب رفتم در عالم خواب دیدم که من و احمد در حال رفتن به کربلا هستیم. وقتی که از ترمینال می خواستیم به طرف کربلا حرکت کنیم سوار تاکسی شدیم و به احمد گفتم: بیا لباسهایمان را عوض کنیم! او گفت: این ها چیزی نمی فهمند و حق و باطل را نمی دانند جلوی حرم که رسیدیم یک نفر در آن جا ایستاده بود و اجازه نمی داد ساک دستی را داخل حرم ببریم. به احمد گفتم: تو برو زیارت کن من کنار وسایل می ایستم بعد تو برگرد و من برای زیارت می روم. من در کنار وسایل ایستادم و می خواستم وضو بگیرم تا احمد برگردد دست راستم را شستم و هنگامی که می خواستم دست چپم را بشویم از خواب بیدار شدم و دیدم مداح دعا می خواند خیلی آشفته بودم و مرتب این شعار را تکرار می کردم احمد برادر عزیزم رفتی چرا پشت مرا شکستی بچه ها از من پرسیدند چرا آشفته ای ؟ گفتم: خواب دیدم فورا خودم را به گروهان مهندسی رزمی رساندم تا خبری از احمد بگیرم . در ابتدا گفتند که احمد مجروح شده و او را به بیمارستان اهواز منتقل کرده اند خواستم به اهواز بروم که گفتند او را به شیراز انتقال داده اند و تصمیم داشتم به شیراز بروم که یکی از بچه ها گفت به شیراز نرو چون فایده ای ندارد و احمد شهید شده و اکنون در معراج شهداست . به معراج رفتم ولی اجازه ی دیدن او را ندادند که بعد از چند روز به پشت جبهه برگشتم و در تشییع جنازه ی احمد شرکت کردم.