https://shohada.org/fa/shahid/content/179893
شناسه خبر: 179893
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۱۷
فکاهی شوخ طبعی
به روایت از ماندگار باقری : به خاطر دارم شب سال تحویل با برادر شهیدم رفتیم حرم امام رضا(ع) زیارت. داخل حرم که شدیم ایشان از من جدا شد، کفشهایم دست ایشان بود، بعد از زیارت من تا صبح منتظر بودم و هر چه گشتم نتوانستم او را پیدا کنم. چون کفشهایم نبود نتوانستم به خانه بیایم. تا اینکه رفتم جای خادمهای حرم و قضیه را گفتم. آنها هم به من جوراب دادند و هم 200 تومان پول تا بتوانم کفش بخرم . وقتی به خانه آمدم دیدم برادرم در خانه است، وقتی دید جوراب به من داده اند و پای برهنه به خانه آمدم خیلی به من خندید. اما بعد از گذشت چند لحظه دیدم آمد از این کاری که کرده بود عذر خواهی کرد و نشست گریه کرد که هر وقت یادم می آید موجب خنده و به یاد محبت و مهربانی او می افتم که چقدر دل نازک بود و شوخ طبع .