https://shohada.org/fa/shahid/content/179902

شناسه خبر: 179902
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۱۷

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از مریم بلندی : یک خاطره از زمان مجروحیت همسرم آقای محمد باقری به یاد دارم که برایتان نقل می کنم وقتی به ما خانه دادند بعد از مدتی ایشان به منطقه رفتند و بعد از بیست و سه یا چهار روز زنگ زدند و به من گفتند که بیا ، همسرت محمد می خواهند تلفن بزند ، بعد رفتم کارگاه حاج عمویم که واقع در چهار راه میدان بار بود تا مجددا همسرم تماس بگیرد و من با او صحبت بکنم. حال موضوع از این قدر بود که ایشان مجروح شده بودند و از بیمارستان تماس گرفتند و می خواستند طوری به من وانمود کنند که یعنی از منطقه جبهه دارد زنگ می زند که ابتدا من صدای او را بفهمم و بدانم که سالم است که اگر به من خبر مجروحیتش را دادند نترسم و ناراحت نشوم. بعد حاج عمویم به من گفت: برو توی ماشین بنشین. گفتم : نه عمو خودم می روم ، گفتند : نه می خواهیم برویم جائی کار داریم، بعد به طرف بیمارستان قائم رفتیم ، گفتم: عمو جان کجا می روید ، گفت : راستش را بخواهی محمد آقا یک جراحت جزئی برداشته و اینجا بستری شده حالا می خواهم برویم عیادتش. من خیلی ناراحت شدم ولی چون صدای همسرم را شنیده بودم خیالم راحت بود که به شهادت نرسیدند. وقتی داخل اتاق ایشان شدیم ایشان از تخت پایین آمد و گفت: چیزی نشده می خواهم خاطرتان جمع جمع باشد. من حالم خوب است.