https://shohada.org/fa/shahid/content/180064
شناسه خبر: 180064
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۱۹
احساس مسئولیت
به روایت از امین داوطلب : در عملیات کربلای یک در منطقه قلاویزان تعدادی مین را بدلیل اینکه ، چاشنی آنها زنگ زده بود و خنثی نمی شد . در یک جا جمع آوری کرده بودیم . جمع کردن این مینها با زحمت زیادی انجام می گرفت . طوری که بر اثر گرمای زیاد هوا ، داغی نیزه و داغ بودن زمین دست و پای بچه ها را اذیت می کرد . یک روز غروب شهید باقری برای سرکشی از بچه ها آمده بود . از بنده پرسید چکار کرده اید. بنده همه چیز را توضیح دادم و گفتم این مینهایی را که جمع کرده ایم باید باید همه را یک جا ببریم و در منطقه دوری منفجر کنیم ، همان موقع با ایشان برای شناسایی منطقه رفتیم و یک سنگر عراقی را برای اینکار در نظر گرفتیم. روز بعد با همان ماشینی که ایشان آمده بود مینها را توسط یکی ار شهدای دیگر بنام شهید دیوان دری و یکی از برادران دیگر بنام آقای اخوان بردیم ودرآن منطقه ای که ازقبل مشخص کرده بودیم خالی کردیم، بنده به آقای اخوان گفتم من به همراه دیوان دری فتیله را روشن می کنیم .بعد شما سریعا با ماشین بیاو ما را سوار کن که فرار کنیم و از منطقه دور شویم . ایشان بعد متوجه شده بود و فکر کرده بود که من گفته ام شما با ماشین فرار کن ، بنا بر این وقتیکه فتیله را روشن کردیم دیدیم ماشین با سرعت از ما دور شدو ما آنجا ماندیم . با سرعت خودمان را از منطقه مقداری دور کردیم ولی به هرصورت هر دوی ما مجروح شدیم و ما را به بهداری منتقل کردند. شهید باقری که با دوربین شاهدابن منظره بود با عجله فراوان و پای برهنه وسط آن همه خار و خاشاک سعی کرده بود که خودش را به ما برساند ، البته بنده بدلیل اینکه مجروح شده بودم و ما را سریعا به بهداری رسانده بودند نتوانستم ایشان را ببینم ،ولی بچه ها تعریف می کردند که باقری ، چنان توی خارها و سنگها با پای برهنه می دوید که هر کس ایشان را با چنین وضعیتی می دید گریه اش می گرفت ولی به هر حال نتوانسته بود خودش را به آمبولانس برساند و بعدش ایشان در بیمارستان به عیادت من و دیوان دری آمدند .