https://shohada.org/fa/shahid/content/180182
شناسه خبر: 180182
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۲۰
امدادهای غیبی
به روایت از غلامعلی باغبانی : پس از اتمام یکی از عملیاتها تعدادی از شهداء و مجروحین به پشت خط منتقل شده بودند و من نیز به عنوان یک امداد گر تا بازگشت آمبولانس مشغول جستجوی بقیه شهداء و مجروحین شدم از خاک ریز بالا رفتم که ناگهان متوجه چندین تن از شهداء و مجروحین شدم اما کمی آن طرف تر تعداد زیادی عراقی را دیدم که دور هم حلقه زده و هلهله کنان نزدیک می شوند . بلافاصله پایین آمده و با خود گفتم که این همه عراقی در اینجا چه می کنند ؟! تنها بودم و نمی دانستم که چه باید بکنم . هر چه به اطراف مینگریستیم نه کسی را می دیدم و نه از آمبولانس خبری بود . در این حین رو به آسمان کرده و گفتم : خدایا کمکم کن ! نمی دانم که از کدام راه بروم و کمک بیاورم . امام زمان ( عج ) کمکم کن ! ... ناگهان متوجه سنگری در چند متری خود شدم که پیر مردی در کنارش ایستاده با خود گفتم که چرا تا به حال متوجه نشده بودم ؟ به طرف سنگر رفته و سلام گفتم . او نیز با خوش رویی جواب داد و گفت : چرا ناراحتی پسرم ؟ چیزی شده؟ گفتم هنوز آمبولانس نیامده و عده ای از شهداء و مجروحین روی زمین افتاده اند از طرفی تعداد زیادی عراقی پشت خاک ریز در حال پیشروی هستند تنها هستم و نمی دانم چکار کنم ؟ پیر مرد گفت : چند قدمی از این راه را بروی به ایرانیها می رسی . آنها کمکت می کنند . گفتم: مطمئن هستی . گفت : بله پسرم . با شتاب به راه افتادم هنوز چند قدمی نرفته بودم که خاک ریز نمایان شد و چند تن از برادرانی که در حال نگهبانی بودند به طرفم آمدند . جریان را گفتم و به اتفاق آنها به منطقه برگشتیم . اما آنجا نه سنگری را دیدیم و نه پیر مردی را . و هر چه جستجو کردیم چیزی نیافتیم . جریان را که برای بچه ها تعریف کردم گفتند : وه چه سعادتی ! شاید امام زمان (عج ) بوده .