https://shohada.org/fa/shahid/content/181928

شناسه خبر: 181928
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۴۳

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3

به روایت از صغری توکلی : بعد از شهادت فرزندم، خیلی بی‌تابی می‌کردم به طوری که مردم از گریه‌های من به ستوه آمده بودند. یک شب خواب دیدم که خیلی گریه می‌کنم، ناگهان فرزندم کاظم آمد و دست مرا گرفت و گفت: نه‌نه جان، نه‌نه جان، جواب دادم جان ننه جان کجا بودی؟ در حالی که دستم را گرفته بود گفت: مادر من که پیش رویت هستم. برای چه اینقدر گریه می‌کنی؟ چرا مردم را اذیت می‌کنی؟ من که همیشه و همه‌جا همراه شما هستم و هیچ‌گاه از پیش شما نمی‌روم و مواظب شما هستم. ناگهان چشمانم را باز کردم و دیدم که کاظمی در کار نیست و همة اینها خواب بوده است.