https://shohada.org/fa/shahid/content/182211

شناسه خبر: 182211
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۴۶

اطاعت از فرماندهی 3

به روایت از علی آذرنوش : قرار بود در عملیات دیگری در جاده بازرگان (دست چپ جاده پیرانشهر_سردشت) صورت بگیرد. این جاده در حالیکه خاکی بود مین کاری نیز شده بود. دستور این بود که شب را پیاده برویم و قلعه را بگیریم، بعد نیروهای موتوریزه پاکسازی کنند. شب را تا ساعت 4 صبح پیاده راه رفتیم و قله مورد نظر را فتح کردیم و مستقر شدیم. مجدداً دستور رسید دوقله جلوتر بروید آنجا مستقر شوید و ما نیز دستور را اجرا کرده و با کموله درگیر شدیم و قله را از آنها گرفتیم. ساعت 8 صبح بود که فرمانده گروهان دستور داد به داخل روستایی سمت راستتان برویم، اتفاقاً آن روستا مقر کموله و دمکراتها بود که تمام امکانات و مهماتشان آنجا بود و حدود 400 نفر در آن مستقر بودند. اکبران که فرمانده گروه بود با فرمانده گردان تماس گرفت و گفت: این روستا زیر آتش نیروهای خودی است و یکسره با توپ زمانی می زنند و صلاح نیست ما وارد شویم. فرماندهی گفت: باید داخل روستای سمت راستتان بروید. اکبران با تماسهای مکرر هرچه سعی کرد فرماندهی را نسبت به وضعیت آتش بار روستا متقاعد کند، نشد.بالأخره تصمیم گرفت دستور را اجراکند و نیروها را به طرف روستا هدایت کردیم و نهایتاً درگیر شدیم و تقریباً 2ساعت طول کشید و چند نفر از بچه ها شهید یا مجروح شدند و کار بسیار مشکل شده بود، این بودکه اکبران مجدداً با فرماندهی تماس گرفت و گفته بودند به روستای پایین تر بیایند. وقتی به روستای پایین تر رسیدیم، دیدیم فرماندهی آنجا هستند و گفتند از صبح هدفمان همین روستا بود چرا شما به آن روستا رفتید اکبران گفت:غیر از آتش چیز دیگری آنجا نبود ولی چون شما دستور داده بودید محال بود که عقب نشینی کنیم.