https://shohada.org/fa/shahid/content/182309

شناسه خبر: 182309
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۴۷

آخرین وداع با خانواده

به روایت از محمد غلامی : بعد از عملیات کله قندی به مشهد آمد وچون از ناحیه پا ناراحتی داشت دکتر از رفتن به جبهه او را ممنوع کرد و فرمانده اش ( آقای کاوه ) نیز به او توصیه کرده بود در مشهد بماند و در مشهد محافظ و راننده آقای شیرازی شده بود تا اینکه بعد از 2 سال یک روز دز زادیمم اعلام کرد هر کس در رده فرماندهی تخصص دارد خودش را معرفی کند. مجددا آمد و گفت : خال که اعلام نیاز شده من مسئول هستم و باید به جبهه بروم . گفتم از سپاه استفا بده . گفت: این حرفها چیه؟ اگر از مسائل جبهه خبر داشتیدخود شما با همین پای معیوب دائما جبهه می رفتید گفتم خود میدانید. بالاخره عازم شد و موقع حرکت جهت بدرقه به ایستگاه قطار رفتیم وقتی خداحافظی می کرد همه گریان بودند و او می خندید، ولی وقتی با دختر یکسال و نیمه اش خداحافظی می کرد اشک از چشمتنش جاری شد . همانجا به مادرش گفتم : ناصر دیگر بر نمیگردد. گفت چرا؟ گفتم :تا به حال که به جبهه میرفت خندان بود ولی این سری اشکش جاری شده است.