https://shohada.org/fa/shahid/content/182626
شناسه خبر: 182626
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۱
توصیه های شهید 6
یادم می آید درمنطقه که بودیم یک شیاری بین ما و عراقی هابود آنها آن سمت شیارو ما این سمت شیاربودیم بعد یک شب ابوالفضل به من گفت:محمودآقا من امشب می خواهم طرف عراقی ها بروم و یک قاطر از عراقی ها بیاورم.گفتم: قاطر عراقی ها را برای چه بیاوری؟گفت:اگر قاطرشان نباشد برای 8-7 روز بدون مهمات میمانند.بعدگفتم:خوب،منطقه مین گذاری است.گفت:درستش می کنیم اگر شما نمی ترسی شب بیا تا باهم برویم.گفتم:نه نمی ترسم.بیا با هم برویم بعد به بچه ها سپرد که از قوطی های کنسروبیندازند پشت سنگرها آنجا هم قوطی کنسروزیاد بود و قوطی را که می انداختند صدا می کرد و صدای آنها عراقی ها را جلب کرده بود و آنها تیراندازی می کردند و مااز پشت رفتیم قاطرشان را با یک گروگان بنام محمدیزدانی یایزدی باخودمان آوردیم که خیلی هیکل درشتی داشت و بعد به بچه هاگفت: از ما عکس بگیرید و تا 5-4روز عراقی هابه طرف ما تیر اندازی نمی کردند.