https://shohada.org/fa/shahid/content/182769

شناسه خبر: 182769
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۲

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از قنبر اصغری : شب دوازدهم رمضان داخل کانکس خوابیده بودم خواب دیدم که علی اکبر می آید و خیلی خوشحال و شاداب است. گفتم: کجا بودی بچه جان؟ چرا می دوی؟ گفت: عجله داشتم،می خواستم شمارا ببینم. گفتم: چه شده است! خیلی به خودت رسید ؟! به من گفت: بابا حنا نبود وگرنه حنا هم میزدم سپس گفت: آمده ام به شما بگویم که رهبری به آرزویش رسید. سئوال کردم چه شده است؟ گفت: دوستم رهبری شهید شد به علی اکبر گفتم: شما چه؟ گفت: من هم یک ربع دیگر برنده می شوم. نا گهان از خواب پریدم آقای مقدم که پهلویم خوابیده بود گفت: حاج آقا چه شده است؟ من را از خواب بیدار کردی! گفتم کانکس کوچک است تکان که می خوریم بیدار می شویم خوابم را برایش تعریف کردم. گفت: انشاءالله چیزی نیست. بعد از خوردن سحری و خواندن نماز صبح به آقای مفدم گفتم باید مقداری وسایل از تعمیرگاه تحویل بگیرم و این چهار و بیست لیتری را هم باید بنزین کنم ببرم ایلام. شما هم می آیی. گفت: می آیم. پس از این که کارهایمان تمام شد راه افتادیم که برویم ایلام، در بین راه باجناق علی اکبر را دیدم. سلام و احوال پرسی کرد و گفت: چهارشنبه قبل در پادگانی که نزدیک ارتفاعات کله قندی است با علی اکبر بودم. بع از چند روزی که با هم بودیم دیگر او را ندیدم. خوابی را که دیده بودم برای او تعریف کردم. گفت: انشاءالله که چیزی نیست- مثل اینکه باجناقش هم از شهادت او خبر داشت- بعد گفت:حاج آقا می خواهم بروم اهواز و از آنجا به مشهد می روم تا چندتا موتور سردخانه بیاورم. شما کاری ندارید گفتم: نه. به ایلام رفتم. صبح روز بعد آقای حداد به من گفت: حاج آقا اصغری شما باید به اهواز بروید به او گفتم: تا علی اکبر را پیدا نکنم نمی روم. گفت:بسیار خوب گردان یدالله به پادگان شهید حیدری آمده است. شما می توانی علی اکبر را آنجا ببینی، به پادگان رفتم. معاون علی اکبر را دیدم. از او سئوال کردم علی اکبر کجاست؟ گفت: عقب است. دارد می اید. از جنگی، میرچاووشی و رهبری سئوال کردم. گفتند: هر چهارتایشان با هم هستند دارند می ایند. به او گفتم: هر چهارتایشان با هم شهیدشدند. گفت: معلوم هست چه می گوئید حاج آقا؟ گفتم: دیشب خواب دیدم که شهیدشده اند. گفت: استغفرالله در آن جا متوجه شدم خوابی که دیدم حقیقت دارد.