https://shohada.org/fa/shahid/content/182956

شناسه خبر: 182956
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۳

خواب و دیگران در مورد شهید 5

به روایت طیبه شجاع : یک شب خواب دیدم که در حیاط پدرم درخت بزرگ? وجود دارد و من در عالم خواب گنجشک? در دستم گرفته و در کنار جو? آب نشسته بودم در این هنگام پرنده ا? به صورت پرستو از رو? درخت به سو? من پرواز کرد و در کنار من نشست و به من گفت: این پرنده را آزاد کن. پرنده باید آزاد باشد. من در جواب گفتم: این پرنده زیبا را که من او را به سخت? گرفتم آزاد نم? کنم. او کنار دیوار در نزدیک? من نشست و به همین طریق 14 عدد پرنده یک?، یک? دستور آزاد? پرنده را به من دادند و من پرنده را آزاد نکردم تا اینکه چهاردهمین پرنده به من گفت که: شما حیا نم? کن?؟ چرا پرنده را آزاد نم? کن?؟ اگر او را آزاد نکن? فردا به شفاعت ما نم? رس?. در جواب آن پرنده گفتم: مگر شما ک? هستید که به شفاعت شما نم? رسم؟ گفت: ما دوازده امام هستیم و من در همان عالم خواب پرندگان را شمردم و گفتم: شما چهارده تا هستید چرا دروغ م? گوئید که دوازده امام هستید؟ همان پرنده در جواب من گفت: که ما چهارده معصوم هستیم در آن هنگام بدنم شروع به لرزیدن کرد و من پرنده را آزاد کردم و صبح آن روز این خواب را برا? همسرم- ( شهید- ) تعریف کردم و ایشان گفت: خوشا به حالت که به شفاعت چهارده معصوم رسیده ا? و بعد از مدت? با خوشحال? فراوان خبر اعزامش به جبهه را به من گفت و من موافقت نکردم گفتم: باشد برادرم از جبهه برگردد و سپس شما بروید چون اگر شما بروید من محرم? ندارم و در آن لحظه از خواب? که قبل دیده بودم یادم آمد و با خودم گفتم: که نکند آن پرنده همسرم باشد و با رفتن به جبهه ایشان موافقت کردم و به همسرم گفتم که: مگر خون شما از خون آقا امام حسین "ع" رنگین تر است و یا ارزش و مقام ما از خاندان آقا امام حسین "ع" بالاتر م? باشد و ایشان عازم جبهه شدند.