https://shohada.org/fa/shahid/content/183035
شناسه خبر: 183035
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۴
اولین اعزام 1
به روایت از رجب اسماعیلی : یک روز فرزندم محمدعلی به من گفت: پدر جان از شما خواهشی دارم این که با رفتن من به جبهه موافقت کنید. گفتم: پسر جان مگر نمی بینی هر کس به جبهه می رود بعد از چند وقت به شهادت می رسد یا جنازه اش مفقود الاثر می شود. گفت: پدر جان مگر من با آن ها چه فرقی می کنم. خونم از خون آن ها قرمز تر است. من هم مانند آن ها به جبهه می روم و اگر لیاقت داشتم و خداوند مرا پذیرفت به شهادت می رسم. من راضی شدم که ایشان به جبهه برود. به محض این که رضایت دادم، خیلی خوشحال شد. گویی می خواست پرواز کند.