https://shohada.org/fa/shahid/content/184063

شناسه خبر: 184063
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۰۸

خاطرات نظامي

راوی ولی الله اخروی محبی: صبح روز جمعه 18شهریور 62 بود که برای انجام یکسری عملیات آماده شدیم و به سوی پادگان پیرانشهر حرکت کردیم بعد از ظهر به مقصد رسیدیم و مستقر شدیم. بعد از گذشت دو یا سه روز گردان های تیپ ویژه به جز گردان ما برای انجام عملیات پاکسازی به مناطق مشخص شده رفتند. متاسفانه ما نتوانستیم در این عملیات موفقیت آمیز که برادران ما انجام دادند شرکت کنیم بعد از آن که گردان ها از عملیات برگشتند مدتی استراحت کردند و بعد از گذشت چهار روز گردان ما به سوی شهرستان بانه حرکت کردیم بعد از ظهر همان روز خودمان را برای انجام عملیات آماده ساختیم و هوا که رو به تاریکی رفت به سوی هدف که عبارت از چند روستای کوچک بودند حرکت کردیم من هرگز راهپیمایی آن شب را فراموش نمی کنم زیرا به قدری خسته شدم که در طول عمرم بیاد ندارم که آن چنان خسته شده باشم. زیرا هم راه طولانی بود و هم قله ها بلند بود و هم مسئولین می خواستند که پیش از طلوع خورشید نیروها در قله های اطراف روستا مستقر شوند ولی بیاری خداوند بدون درگیری در تمامی قله ها مستقر شدیم و صبح پاکسازی روستا را شروع کردند ما تا ظهر بر روی قله های مشرف به روستا و جنگل های اطراف ماندیم ظهر دستور رسید که از قله ها پایین بیایید و پس از گذشت چهار ساعت توانستیم به محلی که خودروها مستقر بودند برسیم و از آن جا به سوی پایگاه برادران ارتشی حرکت کردیم و شب همان جا ماندیم. صبح ساعت7/30 به سوی پادگان پیرانشهر حرکت کردیم و برای دومین بار در آن جا مستقر شدیم در این پایگاه که بودیم روزی نبود که هواپیماهای مزدور عراقی بر بالای آسمان ظاهر نشوند ولی از آن جا که خداوند رعب و ترس در دل دشمنان افکنده بود خلبانان عراقی بمب های خود را بر فراز کوهها می ریختند. در همین روزها بود که من بعد از گذشت 57 روز برای اولین بار به مدت شانزده روز به مرخصی رفتم.