https://shohada.org/fa/shahid/content/184726

شناسه خبر: 184726
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۱۶

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی خدیجه ابوچناری: یک دفعه خواب دیدم .درهمین رودخانه نزدیک خانه مان سیل می آمد. هیچ کس نمی تواند رد بشود. آقاهمین جا ، دستش به دست پسرم ایستاده کنار آب می گفت : بیائیدتااز آب ردتان بکنم . من وقتی آمدم که از آب ردشوم ، آقا گفتند:آنها دیگر حق ندارند،قبای مارابگیرند.توقبای مرا بگیر.اینها همه چادرتورا بگیرندتاازآب ردشوند. همگی بودند،زنها،مردهاومعلمین وهمگی از همین روستای خودمان ،همگی چادرمرا گرفتندوازآب ردشدند.من هم قبای آقاراگرفتم. دست پسرم دردستم بود ،تاپایش رادرآب گذاشت ،دیدم آب سیل،زلال شد وما رد شدیم.