https://shohada.org/fa/shahid/content/185721
شناسه خبر: 185721
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۲۷
تقيد در حضور در مزار شهدا
راوی نرگس آشفته: یک روز به اتفاق رفته بودیم بهشت رضا. یکی دو روزی بود که چند شهید تازه آورده بودند و پیکرشان را تازه خاک کرده بودند. در حال رفتن بودیم و همسر محسن و مادرم و بچه ها نیز همراه ما بودند که یک مرتبه دیدیم محسن سر خاک یک شهید نشست و بلند بلند گریه کرد. ما هم که این صحنه را دیدیم نشستیم و شروع به گریه کردن کردیم. وقتی که گریه های محسن تمام شد به او گفتم: محسن جان مگر ایشان چه کسی است که این طور برایش گریه می کنی؟ گفت: یکی از همرزمان من بود و در یک عملیات که با هم شرکت کرده بودیم به شهادت رسید و من همان جا شاهد به شهادت رسیدن ایشان بودم. مثل این که از ایشان خیلی خاطره داشت. به شهدا هم احترام زیادی می گذاشت و می گفت که شهدا نور چشم ما هستند.